انگار سالهاست ننوشتم
مجال، هر جا که باشی از بین میره
فارسی حرف زدن رو هنوز خوب بلدم
اما نوشتن رو شک دارم
خوب نوشتن رو هم که بعید می دونم
روزهای ماه و ماه های سال رو می بینی؟
مثه رود رانر از جلو آدم می گذره و تو حتی فرصت نمی کنی
خیلی جاها حس های خودت رو با تمام وجود بغل کنی
چه برسه که بخوای ثبت و ضبطشون کنی
تو میای
تو میری
تو هستی
تو نیستی
یا حتی
تو کیستی؟
گاهی اوقات خیلی خوبه
اما خیلی وقتا غم گینه
یعنی غم ات گیره
یعنی یه جا این غم دلت گیر کرده
تازه الان غم من بیشتر گینه
چون ضعف لغوی هم پیدا کردم
چون وسط سه تا زبون گیر کردم
دیگه بیان احساساتمم نمیاد
یعنی نمی تونه که بیاد
اونقدر که وقتی از تخت پا شدم که بیام بنویسم
کلا بحر یه چیز دیگه بودم و الان قعر یه چیز دیگه ام
می خواستم بگم تقصیر خودمونه
یا بابا تو رو وللش
تقصیره خودمه وقتی نمی تونم رک و رو راست باشم
که جاش که بود بگم نمی خوام و فقط حس آرامش ام باشه که بگه نمی خوام
نه هیچ منطق و فلسفه و شلغمه ای
ای بابا، دو کلام می خوای حرف بزنی اونقدر فکر و ذکر میاد توی سرت
که ترجیح میدی بیخیال شی
حالم خرابه
از دوستام کم خبرم
از زندگیم ناراضی ام
کلا آقای ناراضی که میگن منم، حرفیه؟
بعضی وقتا با این پست های در پیت ام دلم به حال اینجا می سوزه
که یه زمان حال و هوایی داشت اینجا یا دست کم کلمه به کلمه که می نوشتم
ارزش داشت کلی واسه خودم
الان فقط انگشتامو میذارم رو این کیبورد هرچی میاد تایپ می کنم
به قول آقا فرهاد: میبینی؟ بد دنیایی شده، بد
و واقعا بد دنیایی شده چون حتی نمی دونم دلم واسش تنگ شده بود یا نه
فقط بعد دو ماه که دیدمش یکم هیجان داشتم که ایول آدم جدید
آقا فرهاد رو میگم بابا!
دلم کافه پراگ می خواد
که برم ببینم اصلا کجا هست این خراب شده ملت دوست و رفیق همش اونجان
و نوستالژی در می کنن و من حس می کنم هیچ جای این نوستالژی برام آشنا نیس
یا برم دونات ببینم چی شده اینهمه عوض شده و عالم و آدم هم دیگه دونات باز شدن
و دم آخری هم برم از در ولیعصر دانشگاه سر بزرگمهر یه پاکت بلک وانیلا بگیرم
برم توی اون پارکه بود توی ویلا روبرو اون پیتزا ارمنی هه
زیر بارون بشینم با یه مرتیکه ای پشت هم پک بزنم
اونم همش پای تلفن کوفتی باشه با دوست دخترش
و منم هی داد بزنم
کثافت بسه این چیپسا خیس خورد و ماست موسیره دوغ شد ده بیا
دوست داری یه کتاب بنویسیم مشترک؟
اسمش ام بذاریم:
کاپیتان بلک به وقت هشت و نیم
با تیتر زیرش با فونت کوچیکتر:
یا وقتی من و تو کم بودیم ...
کلش رو هم به دو فصل تقسیم کنیم
یه فصل : تو
یه فصل : من
شروع کنیم بی خبر از متن اون یکی بنویسیم
آخرش هم بدونه اینکه فصل هم رو بخونیم بدیم ویراستار و چاپ
بیرون که اومد من تو رو می خونم تو منو
روبروی هم با هر پک بلک وانیلا یه ورق می زنیم
که به تمام وجودمون بشینه کلمه ها
می تونه برج سفید باشه و بچرخه
یا شایدم تو آرامشه کاخ بهتر باشه
ایده از من
تصمیم آخر با تو
تو روحت ای زندگی